آیا تجویز بانکداری دوگانه راهکار خوبی برای تحقق بانکداری اسلامی است؟

کد خبر: 171340 سه شنبه 20 آبان 1393 - 10:28
آیا تجویز بانکداری دوگانه راهکار خوبی برای تحقق بانکداری اسلامی است؟

 

رسول خوانساری (کارشناس پژوهشی)

مسعودی در "مروج‌الذهب" می‏نويسد كه در زمان عبدالملك يا يكی ديگر از خلفای بنی ‏اميه كه لهو و موسيقی خيلی رايج شده بود خبر به‏ خليفه دادند كه فلان كس خواننده است و تمام جوان‌های مدينه را فاسد كرده، و اگر به كار او نرسيد، تمام مدينه را فاسد می‏كند. خليفه دستور داد كه غل به گردن آن‏ خواننده انداختند و وی را به شام بردند. وقتی در حضور خليفه نشستند، آن‏ مرد گفت: معلوم نيست كه آنچه او می‏خواند غنا باشد، و از خليفه خواست‏ كه خودش امتحان كند. خليفه دستور داد كه وی بخواند. او شروع به‏ خواندن كرد. كمی كه خواند ديد سر خليفه تكان می‏خورد. كم كم كار به جايی‏ رسيد كه خود خليفه شروع كرد به چهار و دست و پا راه رفتن، و می‏گفت بيا جانم به اين مركب خودت سوار شو!

غرض از ذکر داستان فوق این است که گاهی تن دادن به یک امر غیرمشروع برای مشخص شدن اثرات آن، خود عامل ترویج آن امر ناپسند خواهد شد. به‌تازگی برخی نظرات و ایده‌ها مطرح شده مبنی بر اینکه سیستم بانکی دوگانه و ایجاد بانک‌های متعارف در کنار بانک‌های اسلامی، راه تحقق بانکداری اسلامی است. بر اساس این دیدگاه، باید به بانک‌های متعارف (که عملیات آنها منطبق با شریعت نیست) اجازه دهیم در کنار بانک‌های اسلامی فعالیت کنند و در اثر رقابتی که بین اینها به وجود می‌آید و با توجه به اینکه بدنه جامعه و مردم، مسلمان هستند، بانک‌های اسلامی بیشتر توسعه پیدا می‌کنند.

 صرف نظر از وجاهت شرعی، اینکه سیستم بانکداری متعارف کارایی بالاتری دارد یا سیستم بانکداری اسلامی، مسئله‌ای است که هنوز پاسخ قطعی و مشخصی برای آن وجود ندارد و با توجه به عمر اندک بانکداری اسلامی (کمتر از نیم قرن) در مقایسه با سابقه طولانی بانکداری متعارف، شاید قضاوت درباره کارایی دو سیستم نیازمند گذر زمان بیشتری باشد. اینکه بگوییم چون در سی سال گذشته بانکداری بدون ربا توفیق چندانی حاصل نکرده، به ناچار باید بانکداری متعارف را نیز بپذیریم تا بلکه در رقابت با این سیستم، بانکداری اسلامی بتواند تکامل پیدا کند و خود را نشان دهد، در واقع اعتراف به ضعف ذاتی بانکداری اسلامی است.

در کشوری مانند ایران که بیش از 99 درصد جمعیت آن مسلمان هستند، ایجاد بانک متعارف که به طور صریح و علنی اقدام به دریافت و پرداخت ربا (به عنوان یکی از ارکان بانکداری متعارف) نماید، خود این پیام را منتقل خواهد کرد که بانکداری اسلامی در کنار بانکداری متعارف است که پویایی می‌یابد و ایجاد سیستمی که به طور کامل منطبق با شریعت باشد، امکان‌پذیر نیست. به علاوه به جای ایجاد رقابت بین بانک‌های اسلامی و متعارف درون کشور، می‌توان این رقابت را به طرق مختلف بین خود بانک‌های اسلامی (از جهت میزان انطباق فعالیت‌های آنها با شریعت) به وجود آوریم. ضمن اینکه بانکداری اسلامی پدیده‌ای صددرصد متضاد با بانکداری متعارف نیست، کما اینکه بسیاری از اصول و قواعد بانکداری متعارف که با اصول شریعت مغایر نباشد، در بانکداری اسلامی نیز به کار گرفته می‌شود. 

شریعت اسلام، دین کاملی است و برای کلیه امور و شئونات بشری برنامه دارد، لذا سیستمی که بر مبنای آموزه‌های اسلامی به خوبی طراحی و به درستی اجرا شود، از سیستمی که آموزه‌های وحیانی در آن جایگاهی ندارد و حتی در بسیاری موارد (از جمله تجویز ربا) با آن در تعارض است، بهتر عمل خواهد کرد. البته بر کسی پوشیده نیست که اجرای بانکداری بدون ربا (و در سطح بالاتر از آن بانکداری اسلامی) کاری دشوار است و قطعاً چالش‌های زیادی را نیز به همراه داشته است، ولی آنچه مهم است پیگیری و اهتمام بیشتر برای رفع کاستی‌های این سیستم و تقویت جایگاه آن می‌باشد.

اگر قرار باشد برای کمک به توسعه یک نهاد یا مفهوم اسلامی، بدیل آن را به صورت غیراسلامی پدید آوریم، خود ممکن است به تضعیف یا تخریب آن نهاد یا مفهوم اسلامی منجر شود. ناکارامدی و شکست در اجرای دستورات دینی مجوز آن نیست که دستورات دینی کنار گذاشته شود و برای ایجاد رقابت سراغ سیستمی برویم که ضوابط شرعی در آن رعایت نمی‌شود. زیرا با این استدلال بسیاری از امور نامشروع باید در جامعه رواج یابد؛ سینمای مبتذل در کنار سینمای سالم، نوشیدنی‌های حرام در کنار نوشیدنی‌های حلال و ... . برای مثال اگر امر ازدواج در یک جامعه به خوبی ساماندهی نشود و جوانان به دلیل سخت شدن شرایط ازدواج نتوانند ازدواج کنند آیا باید حکم کرد که روابط نامشروع در کشور مجاز اعلام شود، چون مردم خود می‌توانند تشخیص دهند و سراغ روابط نامشروع نمی‌روند؟؛ یا اینکه بهتر است به رفع موانع و مشکلات ازدواج اهتمام ورزید و با فراهم کردن الزامات آن همچون اشتغال، زمینه ازدواج آسان‌تر را فراهم کرد؟

شهید مطهری (ره) در کتاب اخلاق جنسی در اسلام و غرب می‌گوید: «بر خلاف تصور بسياری از فلاسفه‏ غرب آن چيزی كه مبنا و اساس حق و آزادی و لزوم رعايت و احترام آن‏ می‏گردد ميل و هوی و اراده فرد نيست، بلكه استعدادی است كه آفرينش‏ برای سير مدارج ترقی و تكامل به وی داده است. اراده بشر تا آنجا محترم‏ است كه با استعدادهای عالی و مقدسی كه در نهاد بشر است هماهنگ باشد و او را در مسیر ترقی و تعالی كشاند، اما آنجا كه بشر را به سوی فنا و نيستی سوق می‏دهد و استعدادهای نهانی را به هدر می‏دهد احترامی نمی‏تواند داشته باشد». اینکه بگوییم مردم باید حق انتخاب بین بانکداری اسلامی و متعارف داشته باشند، از آنجا ناصحیح است که چنین انتخابی به طور ذاتی قابل احترام نیست، زیرا می‌تواند موجب سقوط جامعه در ورطه ربا یا سایر فعالیت‌های حرام شود. مختار بودن انسان در پذیرش دین و احکام شریعت بدان معنا نیست که از پذیرش دین­ حق سر باز زند. همچنان که مختار بودن انسان در حفظ جان و سلامتی خود بدان معنا نیست که جایز باشد خودکشی کند یا در حفظ سلامتی خود کوتاهی نماید.

نمی‌توان گفت «مردم خود تشخیص می‌دهند کدام بانک اسلامی عمل می‌کند و سراغ آن می‌روند». این گفته دو اشکال اساسی دارد: اول اینکه اگر تاکنون بانکداری بدون ربا موفق عمل کرده، فبها و اگر موفق عمل نکرده و به اصطلاح اسلامی نبوده است، چرا تاکنون مردم چنین تشخیصی نداده‌اند و هنوز سراغ نظام بانکی می‌روند؟ دوم اینکه اگر قرار است بانک‌های متعارف با تشخیص مردم مبنی بر انتخاب بانک‌های اسلامی از گردونه رقابت خارج شوند، اصلاً چرا باید ایجاد شوند؟ آیا می‌توان تنها به اتکای تشخیص مردم در امور شرعی، یک امر نامشروع را در کشور ایجاد کرد به این امید که خود از بین برود؟ اگر هم قرار است باقی بمانند و بخشی از نیازهای جامعه را برطرف کنند که این امر به معنی نهادینه کردن ربا در تاروپود جامعه اسلامی است.

فرض کنیم بانک‌های متعارف در کنار بانک‌های اسلامی فعالیت کنند و بیشتر افراد مسلمان هم خود انتخاب کنند که سراغ بانک‌های اسلامی بروند. در این صورت تکلیف سایر افراد مسلمان و نیز افراد غیرمسلمانی که سراغ بانک‌های متعارف می‌روند، چه می‌شود؟ آیا نه این است که حکومت اسلامی به دست خود زمینه رباخواری را برای عده‌ای فراهم کرده است، در حالی که خود ادعا دارد ربا اعلان جنگ با خدا و رسول خدا است؟ این مطلب از این دیدگاه نیز قابل توجه است که تنها سلایق مشتریان و رقابت تعیین‌کننده نظام پولی نیست و حاکمیت نقش مهمی در شکل‌دهی به سازوکار بازار دارد. به‌گونه‌ای که حتی در اقتصادهای لیبرال هم دولت و حکومت در تعیین قواعد بازار و نظارت بر آن نقش دارد. لذا حکومت اسلامی نیز بر اساس ایدئولوژی اسلام، از حیث نقش حاکمیتی و نظارتی خود حق تعیین قواعد و محدود کردن فعالیت‌های مغایر با شریعت را دارد.

حکومت اسلامی نمی‌تواند افراد را مجبور به دینداری کند ولی وظیفه دارد موانع دینداری را از پیش روی آنها بردارد و البته برداشتن موانع خود بخشی از دادن آزادی به افراد است. یکی از بزرگ‌ترین این موانع که به طور مشخص در نظام بانکی متعارف وجود دارد و در شریعت اسلام به شدت از آن نهی شده، ربا است و اگر قرار باشد حکومت اسلامی خود بستر رباخواری را فراهم کند، در واقع تیشه به ریشه خود زده است.